دنياي بارانی
از دل نوشته هایم ساده نَگذر...به یاد داشته باش این «دل نوشته» ها را یک «دل» نوشته ...!
لینک دوستان

خواستم تا با تو باشم مهربان...اما نشد!
یک قدم نزدیک تر،از دیگران...اما نشد!
فکر میکردم که روزی سرپناهت میشوم
سرپناه یک گل بی باغبان...اما نشد!
گرچه پابند زمین بودم،ولی میخواستم،
مثل تو سروا کنم تا آسمان...اما نشد!
مانده ام با تو هزار و یک شب این قصه را
تا بمانم قهرمان داستان....اما نشد!
خواستم تا آنچه میخواهی شوم،ای خوب من!
سعی کردم تا به سرحد توان...اما نشد!
آنچه را میخواستم ای کاش میگفتم به تو
من تو را میخواستم...نامهربان...اما نشد...!

خرداد93
لیلامهذب(دنیای بارانی)

[ جمعه 1393/04/13 ] [ 20:49 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]


دوستت دارم تو را ای دوست از جان بیشتر
می‌شود هر لحظه احساسم بدین سان بیشتر!
از شراب بوسه‌هایت کاش لبریزم کنی... !
تا شوم مست از لبانت با دو فنجان بیشتر 
از نگاهت شعر می‌گویم ...! اگرچه دیده‌ام
چشم‌هایت دارد از این شعر، خواهان بیشتر
با تو بودن را همیشه دوست می‌دارم.... ولی
دوست دارم با تو باشم زیر باران بیشتر
کمتر از آنی که می‌خواهم تو را، می خواهی ام!!
دوستت دارم - ولی - ای خوب...از جان بیشتر!

 

تیرماه 93

[ یکشنبه 1393/04/08 ] [ 16:33 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]

هیچ کس باور نکرده دردهایم را...تو هم!
باورم این بود می فهمی مرا...اما تو هم!
کاش می شد راحتم بگذارد این حس غریب...!
حس اندوهی که می آید سراغم با تو هم!
دفتر این روزهای من پر است از آه...آه!
هیچ کس تنهایی ام را خط نزد...حتی تو هم!
می روم تنهایی ام را با خودم قسمت کنم
با دلم بودی ولی انگار از حالا تو هم...!
تشنه ی یک گریه ی طولانی ام...!طوفانی ام...!
شانه ای آیا برای گریه داری...؟یا تو هم...؟

(دنیای بارانی)

[ چهارشنبه 1393/03/07 ] [ 22:18 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]

حس غزلی دارم و باید بنویسم
از عمق دلم آنچه برآید، بنویسم
خوب است که شعری بنویسم ز تو ای خوب!
هرچند که از خوبی تو ، بد بنویسم!
باید بدهم دست دل اکنون قلمم را
تا اینکه دلم هرچه بخواهد بنویسم
تاریک شده روز من ای روزنه ی مهر!
تا چند از این ظلمت ممتد بنویسم؟
حد تو غزل نیست! غزل گوشه ای از توست!
هرچند که من از تو در این حد بنویسم!
دلتنگم و غم دارم و حس غزلی ناب!
باید بنویسم ز تو ... باید بنویسم!

(دنیای بارانی)
اردیبهشت 93

[ یکشنبه 1393/03/04 ] [ 22:39 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]

رفتی و ماندم میان سیل غم ها تا ابد
ماندم و می ماند این غم با من اینجا تا ابد
نیستی ای غربت پنهان شده در این غزل
شعر من بوی تو را میگیرد -اما- تا ابد
تشنه ی آرامشم...ای کاش بودی پیش من!
تا که بگذارم به زانویت سرم را تا ابد
موجم و طوفان مرا بر صخره می کوبد،ولی
مانده ام...زیرا گره خوردم به دریا تا ابد
بوده نامت در غزل هایم همیشه...از ازل!
می برم نام تو را تا هست «دنیا» تا ابد!

«دنیای بارانی»
اردیبهشت93

[ دوشنبه 1393/02/29 ] [ 15:58 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]
آمدی...از زیر چشمانت نگاه انداختی
با صف مژگان خود محشر به راه انداختی

عکس ماه تو درون برکه ی چشمم نشست
ناگهان این برکه را از چشم ماه انداختی

در کمند زلف تو افتاد دل...ای وای من!
حلقه را بر گردن یک بی گناه انداختی

رفتی و بر جای مانده آه حسرت بر دلم!
آه...بر آئینه ها تصویر آه انداختی...

فکر می کردم که باید عاشقت باشم...دریغ!
این تو بودی که مرا در اشتباه انداختی

دیر فهمیدم برایم نابرادر بوده ای...
ای که یوسف را به دست خود به چاه انداختی!

(دنیای بارانی)
فروردین 93
[ شنبه 1393/01/30 ] [ 23:6 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]

تا دلم از سر بگیرد اشتباهی تازه را،
تازه کردی در دلم داغ گناهی تازه را

سر به راه خود نهادم تا بیفتی از سرم
از چه رو گمراه کردی سر به راهی تازه را؟

مانده ام تنها در این "دنیای بارانی"...ولی
چتر تو آورده اکنون سرپناهی تازه را

دست در دستم گذار...آغوش خود را باز کن
تا در آغوشت بیابم تکیه گاهی تازه را

فصل فصل ِ چشمهایت،فصل ِ سبز ِنو بهار
داده چشمانت به من،حالا نگاهی تازه را...

فکر رفتن در سرم آمد! دلم یاری نکرد!
گر چه خواهم خورد چوبِ اشباهی تازه را...!

(دنیای بارانی)
فروردین 93
[ یکشنبه 1393/01/24 ] [ 18:52 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]
در جدایی های ما تقدیر،بی تقصیر نیست
چاره ای جز سرنهادن بر دل تقدیر نیست!

خواب دیدم پیش از این :"دیگر نمی بینم تو را..."
رفتی و حس میکنم این خواب بی تعبیر نیست!

تشنه ام همچون کویری خشک...! ای باران،ببار...!
با تو -حتی-دیدن این ابرها دلگیر نیست

کاش میشد آه من را بشنوی از دوردست
آه...! آه من جگر سوز است...!دامنگیر نیست!

روزگار من سیاه و بخت و تقدیرم سیاه!
چشمهای تو در این هنگامه بی تاثیر نیست!

کاش از اول تو در تقدیر من می آمدی...!
حیف...!بهر آمدن امروز آیا دیر نیست؟

(دنیای بارانی)
فروردین 93
[ دوشنبه 1393/01/11 ] [ 14:48 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]
تقدیر چنین بوده که من مال تو باشم

شاید که خدا خواسته دنبال تو باشم


هر بار خودم را ته فنجان تو دیدم

گفتم خود او خواسته در فال تو باشم


ای کاش که تا عمق افق اوج بگیریم

خواهم که خودم جای پر و بال تو باشم


نوروز شد باز دعا کردی و گفتی

ای کاش که عیدانه ی هرسال تو باشم


هر سال همین گونه به سر آمد و من باز

خشنودم اگر محول الحال تو باشم


تدبیر کسی نیست که من مال تو هستم

تقدیر چنین بوده در اقبال باشم...


(دنیای بارانی)

اسفند ماه92

[ دوشنبه 1392/12/26 ] [ 22:58 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]

درد پنهان در نگاهم را کسی باور نکرد

حسرت و اندوه و آهم را کسی باور نکرد


گر چه از عمق دلم او را صدا کردم،ولی

ربنا و بارالهم را کسی باور نکرد


خنده بر لب داشتم اما چه سود از خنده ام؟!

گریه های گاه گاهم را کسی باور نکرد


من خطا کردم که تنهایی به سر کردم ولی

ارزش این اشتباهم را کسی باور نکرد


روزگارم مثل چشمانم شده این روزها

راز چشمان سیاهم را کسی باور نکرد...


برای او که باور دارد مرا...!

(دنیای بارانی)

اسفند ماه 92

[ یکشنبه 1392/12/25 ] [ 1:12 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]
سر میکنم با ناامیدی این دقایق را

وقتی نمی بیند کسی لیلای عاشق را

سرزنده بودم تا شقایق بود و عاشق بود

این روزها حس میکنم مرگ شقایق را...

دل را به دریا میزنم وقتی که می بینم

تا بی کران ها می برد،امواج،قایق را

دلتنگ بارانم...همان "دنیای بارانی"

تنها دلم میخواهد آن دنیای سابق را...

این روزها ساز خودش را می زند هرکس

ای کاش می شد بشنوم ساز موافق را

لبریزم از حسی که می گوید نباشم...آه!

دیگر نمی بینی مرا...لیلای عاشق را...

(دنیای بارانی)
اسفند ماه92
[ پنجشنبه 1392/12/22 ] [ 21:5 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]

خسته ام...ازخود گریزانم...نمی دانم چرا؟

غم زده بر جسم بی جانم...نمی دانم چرا؟


باد،گویی ریشه ام را سست و بی جان کرده است!

همچو برگی دست طوفانم...نمی دانم چرا؟


روزگاری در سرم سودای جنگل بود و حال

تک درختی در بیابانم...نمی دانم چرا؟


من که خود "دنیای باران" بودم اینک اینچنین

تشنه ی یک قطره بارانم...نمی دانم چرا؟


سهم من از زندگی جز درد و ناکامی نبود...

من دلیلش را نمی دانم...نمی دانم چرا؟


گرچه تو روح مرا در هم شکستی! باز هم

با تو هستم،با تو می مانم...نمی دانم چرا...؟!!!


(دنیای بارانی)

لحظه های بارانیِ ِ بهمن ماه 92 !

[ چهارشنبه 1392/11/23 ] [ 17:54 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]
زخم هایی که زدی بر دل من، کاری بود
پیش چشمان تو این حادثه تکراری بود
می نوشتم ز تو در عالم بارانی خویش
اشک از چشم من و چشم فلک،جاری بود
مثل یک خواب گذشته،به خدا ، "بودن تو"
رفته ای حال،مگر موقع بیداری بود؟!
پر شد اکنون همه ی قافیه ها از غم تو
رفتنت قصه ای از مردن اجباری بود...

گفته بودم: بروم تا به ابد از دل تو؟
پاسخ تو نه...! ولی حرف دلت "آری" بود...

(دنیای بارانی)
بهمن ماه 92

[ جمعه 1392/11/11 ] [ 18:12 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]
بی تو در من خاطراتی دور،باقی مانده است
یادگاری کهنه و پرشور ،باقی مانده است

می درخشد قاب عکست در میان خاطرات
از تو اکنون هاله ای از نور باقی مانده است

چشمهایت میبرد دل را به یغما...بی گمان،
در نگاهت لشکر تیمور ، باقی مانده است

موقع رفتن تو میخندیدی اما زخمِ آن،
خنده های تلخ ِ بی منظور ، باقی مانده است

برده ای از یاد خود اینک اسیرت را ولی،
صید تو بی شک درون تور ، باقی مانده است

شاخه ی فرسوده و خشکیده ی تاکم که در،
حسرت یک خوشه ی انگور باقی مانده است

" نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی"
جسم من بی شک درون گور باقی مانده است....


(دنیای بارانی)
زمستان 92

[ سه شنبه 1392/10/24 ] [ 21:15 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]

از کجا آمده این ابر ، که باران شده است؟

قطره اشکی که از آن گونه گلستان شده است...

کفر ورزیـــد زمانی دل من بر باران!

اینک اما به تو سوگند، مسلمان شده است

می چکد نم نم باران بهار از پس بغض

در خیال تو ولی فصل زمستان شده است

اشک جاری شده با قصد نبردی سنگین

چون سواری که کنون راهی میدان شده است

کاروان آمده از جنس زلال باران

غصه ای تلخ در این قافله پنهان شده است...

خواب یوسف شده تعبیر به این بغض کهن

نعمت اشک در این دوره فراوان شده است

سجده ی شکر از این بارش بی وقفه ی ابر

در نگاه کسلم تندر و طوفان شده است!

آسمان دلمان پر شده از ابر سیاه

این همه ابر کجا بوده که باران شده است...؟!


(دنیای بارانی)

آبانماه 92

[ دوشنبه 1392/10/16 ] [ 21:22 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]

بیا به این ترانه ها ، کمی دوباره جان بده

به من،به حس شعر من،به واژه ها امان بده

غزل غزل به یاد تو ، نوشتم و گریستم

بیا دلیل گریه را ، به شعر من نشان بده

تمام قلب این غزل ، تپش تپش به نام توست

بیا و جان تازه ای ، به قلب بی زبان بده

به اوج میرسد غزل ، به حرمت نگاه تو

به بیت های شعر من ، غرور بی کران بده

برای از تو گفتن و به خاطرت قلم زدن

اگرچه فرصتم کم است، ولی به من زمان بده

در این غزل فرشته ها ، با تو به صف نشسته اند

وضو گرفته چشم من ، اجازه ی اذان بده

قبله...دو چشم ماه تو ، خدا...همان نگاه تو

فقط خدا،فقط خدا....به من فقط از آن بده

.

تو میروی،چه بی صدا...بدون اعتنا به من

فقط نگاه کوچکی،به وسعت جهان بده...



(دنیای بارانی)

آبانماه 92

[ سه شنبه 1392/10/10 ] [ 22:39 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]

لحظه هایم بی تو همرنگ غم است

سهمم از این زندگانی ماتم است


طالع من بی تو در این قهوه ها

تلخ و تاریک و سیاه و مبهم است


بعد چشمان ِ تو،سهمِ دیده ام

بارش ِ باران ِ اشکِ نم نم است


رفتی و با خود نیندیشیده ای

لیلی مجنون صفت هم آدم است...!


پاره شد زنجیر مهرم از دلت

باز هم عشق تو در دل محکم است


گرچه من افتاده ام از چشم تو

بی تو دنیایم به رنگ ماتم است.....

.

.

.

کاش می دیدی درون این حصار

بی گناهم من! نگاهت مجرم است!


(دنیای بارانی)

آذرماه 92

[ سه شنبه 1392/09/26 ] [ 22:59 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]

صد ناله و صد بغض را ، در سینه پنهان کرده ام

امشب به جایت غصه را ، در خانه مهمان کرده ام

رفتی و بارانی شده ، چشمانم از این غصه ها

بی تو تمام گونه را ، با اشک یکسان کرده ام

پایان ندارد غربتم ، یک شب هزاران شب شده

دل را شبیه موی تو ، امشب پریشان کرده ام

می سوزد امشب تا سحر ، شمع و دل رسوای من

این خانه را با غصه ات ، شام غریبان کرده ام

می خندد اما عکس تو ، بر من درون آینه

اکنون من این لبخند را ، با غم گریزان کرده ام

می گوید عکس ماه تو ، آرام باش...آرام تر!

با گفته ات این غصه را ، سر در گریبان کرده ام

با تو درون آینه ، تا صبح صحبت میکنم

اما چگونه بغض را ، اینگونه پنهان کرده ام...؟!


"دنیای بارانی"

آبان ماه 92

[ چهارشنبه 1392/08/15 ] [ 19:2 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]

شاید که بغضی در گلویت مانده باشد

ناگفته ها از گفتگویت مانده باشد

رفتی و تنها آرزوی من همین است

تصویری از من روبرویت مانده باشد

طی میکنم با ناامیدی کوچه هارا

ای کاش یک راهی به سویت مانده باشد

در انتهای کوچه ام اما تو شاید،

راهی به جز من پیش رویت مانده باشد

پر کرده عطر تو تمام این فضا را

سرزنده ام،تا عطر و بویت مانده باشد

از غصه میمیرم اگر این را بدانم

یک از هزاران آرزویت مانده باشد

هق هق کنان جای تو هم میگریم امشب

شاید که بغضی در گلویت مانده باشد...! :(



مهرماه 92


[ یکشنبه 1392/07/28 ] [ 23:19 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]
اشک دارد نم نمک از پشت بغضم میچکد
باز هم با حسرت و اندوه و ماتم می چکد

خسته و دلگیرم از این لحظه های بی قرار
باز هم از آسمان چشم من غم می چکد

گریه هایم بی اراده،هق هقم بی اختیار
اشکهایم بی دلیل و گنگ و مبهم می چکد

آسمان هم غصه دارد،مثل من بارانی است
قطره های اشک من از آسمان هم می چکد

گریه هایم نا تمام و غربتم بی انتهاست
همچنان باران اشک از پشت بغضم می چکد...
.
.
.
لیلا مهذب(دنیای بارانی!)
مهرماه 92

[ دوشنبه 1392/07/15 ] [ 23:43 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]
من و سکوت خانه و یک دلِ تنگ و بی قرار
صدای پتک ساعت و مزه تلخ انتظـــــــار...

خون قلم ، نام تو و بهـــــــــانه های بودنت
من و دل و شکستن و بهانه های بی شمار

شمع و من و گریه ما،دلی پر از هــــوای تو
پر شده در سکوتمان،نغمه پرسوز سه تار

فضای خانه،عطر تو،اشک،گره خورده به بغض
غنچه باران زده ام،در این بهــــــــار سوگوار

هستی من،بودن تو،نبودنت،شکست من
چه بی صدا شکسته ام،در این سکوت مرگبار

غصه شده کار دلم،بدون تو،به یــــــــاد تو
ای آسمان،ای آسمان!تو هم شبیه من ببار!

من و دو چشم منتظر،یک دل سرد و بی قرار...
پرنده باز مردنی ست،بدون تو در ایین حصار................


شهریور92
(دنیـــــــای بـــارانی)
[ شنبه 1392/06/30 ] [ 15:19 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]

گویا به چشمش من دگر لیلا نبودم

سر گشته و عاشق کش شیدا نبودم


می گفت چون باران زیبای بهارم

افسوس...من یک قطره از دریا نبودم


حتی دگر در چشم او،من"من" نبودم

در عالم عشقش دگر تنها نبودم


در فکر خود بودم تمام هستی او

میگفت،هستی"هستی ام"اما نبودم


آهسته پرسید از خودش معنای"من"را

افسوس من اینگونه بد معنا نبودم


فرهاد می شد بهر یک رویای شیرین

از چشم او شیرین ترین رویا نبودم


چشم ترش خیره شده بر فصل پاییز

زیرا که من از جنس آن سرما نبودم


"دارا" شد و من را فراموش از دلش کرد

شاید برای قلب او "سارا" نبودم


حتی نکردم شکوه ای از روزگارم

زیرا که من اینگونه بی پروا نبودم


او در دلش دنبال دنیایی دگر بود

شاید که در چشمان او "دنیا" نبودم


باخود نیندیشیده شاید تا به حالا

مجنون نبوده او، که من "لیلا" نبودم......



شهریور92

دنیای بارانی!

[ پنجشنبه 1392/06/07 ] [ 2:11 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]

(((ممنونم از برادر بزرگوارم جناب محمد ذاکر اشرفی گرانقدر بابت دعوتشون از بنده برای شرکت در مسابقه و همایش شهر شعر)))


سرورانی که در مسابقه برنده شدند ودر مسابقه شرکت نداشتند نامشان در همایش برده شد ولی متاسفانه در همایش نبودن

برندگان به ترتیب:

1-خانم لیلا مهذب (دنیا )نفر اول
2-خانم آرزو پناهی وخانم سمیه سبحانی هردم دوم
3-آقای سعید صولتی نفر سوم
4-جناب محمد امینی نفر چهارم
5-خانم فاطمه برونی....نفر پنجم
6-جناب هادی بیبانی نفر ششم

یکی از بهترین ترانه ها تعلق داشت به خانم حبیبی فقط بعلت رعایت نکردن قانون ترانه که اطلاع قبلی نداشتند.
هر شعر یا ترانه باید در چهار چوب خود قانونش رعایت شود وگر نه خانم حبیبی ترانه اش بسیارزیبا بود


منبع:وبسایت رسمی شهر شعر

[ جمعه 1392/06/01 ] [ 22:13 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]

از پشت میله ها به جهان میکند نگاه

مردی خمیده با کوله باری از گناه


شوریده حال است و پرییشان و دل غمین

بر تن نموده رخت ِ  ندامت ِ سیاه


زین داغ اعتیادی که بر دامنش نشست

خاکستر تنش رسیده به انتهای راه


با چشم بسته خیره شد،او به مرگ خویش

روزش سیاه گشته و عمرش شده تباه


حتی پس از خاموشی و این مرگ بد هنگام

جسمش بدون سر است و سر بدون کلاه


او غرقه گشته ز امواج این سکوت

دارد به سینه بغض عجیبی به تلخی آه


مردی شکسته پای و ترک خورده و نحیف

از پشت میله ها به جهان میکند نگاه...



سپاس از همه دوستانی که با نظراتشون در ویراش کمک کردند

***مرداد92***

نظرات برای این شعر در سایت شعر نو



[ جمعه 1392/05/25 ] [ 0:32 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]

گریه های هر شبم پنهانی است

دل خراب از بی سر و سامانی است


در گمان مردم بی عاطفت

ذره ای عاشق شدن نادانی است


کی خبر دارند از احساس پاک

جنس احساساتشان شیطانی است


کینه ورزی و جفا شد عهدشان

قیمت پیمانشان ارزانی است


آسمان روزشان تاریک و سرد

لحظه لحظه عمرشان ظلمانی است


کارشان خنجر زدن از پشت سر

جان عاشق این زمان قربانی ست


در نگاه منتظر بر پنجره

بحر احساس دلم طوفانی است


باز هم حال و هوا در قلب من

یک تپش ابر و یکی بارانی است


مثل هر شب انتظار و انتظار

گریه هایم باز هم پنهانی است



با سپاس از راهنمایی دوستان خوب و اساتید مهربانم.

دانلود دکلمه شعر با صدای شاعر 

 (مرداد92)

نظرات برای این شعر در سایت شعر نو






[ دوشنبه 1392/05/14 ] [ 11:43 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]


روز تولدم میخوام،یه دسته گل هدیه کنم

سر مـــــــــزار آرزوم ، یه عالمه گریه کنم


خنده دارم روی لب و ، یه بغــــــــــــض ِکهنه تو گلوم

نیستی ولی عکس ِتو هست،همیشه اینجا رو به روم


میخوام که دنیـــــــا رو واسه ، تولدم خبر کنم

فکر نکنی من میتونم ، امروزو بی تو سر کنم


وقتی همه بهم میگن،که شمعو خاموش بکنم

تو رو خــــــــــــدا ازم نخواه،تو رو فراموش بکنم


میخوام که دست ِتو واسم،کیک ِتولد بٍبُره

گریه امونم نمیده،ببین چقدر دلم پره


میگن تو این روز قشنگ،باید یه آرزو کنم

تموم گلهامو میخوام،دوباره نذر او کنم


فقط تورو میخوام ازش،میخوام که بر گردی پیشم

اگه نیای بدون که من،مجنون و دیوونه میشم


بی تو گذشت تولدم،دوباره یک سال دیگه

هر لحظه بی تو سالیه،اینو زمان داره میگه


نگید به من مبــــــــــارکه،تولدم بدون اون

به جای این هدیه ها،بهش بگید پیشم بمــون


(((برای خودم که نیستم!)))




(دانلود دکلمه همین شعر با صدای شاعر)

***مرداد92***

نظرات برای این شعر در سایت شعر نو


[ دوشنبه 1392/05/07 ] [ 4:35 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]

من به این همهمه ی اهل زمین میخندم

گریه دارم ولی باز ببین میخندم

همه جا نام مرادر پی مجنون زده اند

من هنوزم که هنوز است به این میخندم

گفته اند یار امین است،بگو درد دلت

من به این درد دل و یار امین میخندم

غم و اندوه همیشه در کمین است،ولی

من به این غصه و اندوه و کمین میخندم

چون شنیدم گل عزیز است و غنیمت،شاید

من به گلهای قشنگ یاسمین میخندم

این جنون است که من باز دچارش شده ام؟؟

جالب این است که من هم به همین میخندم!

در پی قهقهه و خنده و شور و غوغا

یک جهان مشغله دارم...،نبین میخندم...!


***تیرماه 92***

[ دوشنبه 1392/04/31 ] [ 11:11 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]
من و تو مهره ی شطرنج،توی دست کائناتیم
یکی از روزا برنده ،روز بعدی کیش و ماتیم

کاش میشد بشیم برنده، کاش میشد خواب ما تعبیر
کاشکی که این گره واشه،دوباره به دست تقدیر

دلمون نزدیکه اما،دور شدم دوباره ازتو
بگو قاصدک کجاست و ،کی خبر میاره از تو

لحظه لحظه جون میدم تا ،برسه لحظه دیدار
باز فراموشمه گفتی، تو برو خدا نگهدار

سخته با یاد تو بی تو ،خاطراتتو بخونم
توی اون روز زمستون ،گفتی قول میدم بمونم

زدی زیر قولت اما ،باز میگم کار خدا بود
دست تو با دست تقدیر، یه دو فرسخی جدا بود

یادمه همش میگفتی ،نفسهام مثل هوا بود
شایدم توی دل تو ،واسه من یه خورده جا بود

نمیدونم نمیدونی...چی اومد سر دل ما
حکم اعدامو بگیرید ،این سواله قاتل ما

میدونم که تو نباشی، دیگه از زندگی کاتم
باز توی بازی تقدیر ،من دوباره کیش و ماتم


***فروردین92***
[ جمعه 1392/04/28 ] [ 13:40 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]

من کجا هستم ولی دل در کجا جا مانده است

در حریم امن او تنهای تنها مانده است

در هیاهو گم شدم،ای کاش پیدایم کنید

دل پریشان خاطر از احوال لیلا مانده است

من به دنبال خودم گشتم اسیر روزگار

دل ولی دور از من و دور از دو دنیا مانده است

خوش به احوال دلم در حال سعی و در صفا

گوئیا دور از تمام رنج و غمها مانده است

من پی روح خودم دنبال روح زندگی

قلب من چون ساحلی نزدیک دریا مانده است

خسته ام از دل تمنا کرده ام یاری کند

همچنان می بینمش او در تمنا مانده است

من نمیدانم که هستم،از کجا یابم مرا!

خوش به حال دل که در سعی و صفا جا مانده است...


***تیرماه 92***

نظرات برای این شعر در سایت شعر نو

[ جمعه 1392/04/21 ] [ 15:8 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]
دلسوخته را شوق ِدل و دیده وجان نیست

آنکس که بفهمد غم او در دو جهان نیست


افسوس که دل می شکند پایه ی دین را

ترمیم دل و توبه به سر حدِ توان نیست


گر از گنهم سیاه و محزونم و خسته

آری که دگر دیر شده،وقت و زمان نیست


دنبال چه هستیم به جز وصل ِ الهی

رفتیم و رسیدیم،ولی هست و همان نیست


تردید شده کارِ دل از بهرِ دیانت

شک برده ولی در دل من حدس و گمان نیست


جنگ است میان من و دل،صلح کجا رفت؟

خوب است که در دستِ دلم،تیر و کمان نیست!


این جنگِ دل آزرده مرا،کاش بدانید

یابید مکانی به جز این،دل که مکان نیست


دل سوخت و خاکسترِ دل باد خزان برد

هرچند که در شهرِ دلم فصل خزان نیست


دلسوخته را طاقت ِصبرو دلِ ِپرمایه و خوش نیست

فرسوده و پیر است دلش،شاد و جوان نیست



***تیـــــــــــــرماه92***
[ شنبه 1392/04/15 ] [ 20:22 ] [ لیلا مهذب(دنیا) ]
درباره وبلاگ

سلام اي يار دور از ما نشسته...
دوستان مهربان ، به دنياي بارانی ام خوش آمديد.

من ليلا مهذب (دنيا) هستم متولد نهم مرداد ماه يكهزارو سيصدو شصت و نه.
در حال حاضر در دنياي هنر مشغول كار بازيگري و دستيار كارگرداني هستم كه علاوه بر اين فعاليت ها در مواقع فراغت گاهی نقاشی و معمولا نوشتن براي من بسيار نشاط آوره.
گاهي داستانك يا نمايشنامه يا فيلمنامه مي نويسم و گاهي دلنوشته هام رو از طريق شعر يا متن ادبي روي كاغذ ميارم.

اينجا توي اين دنياي بارانی تصميم دارم بعضي از دلنوشته هام رو قرار بدم و اميدوارم اون عزيزاني كه اهل قلم اند در مورد نوشته هام نظر تخصصي بدهند .نظرات ديگر عزيزان هم براي من بسيار قابل احترام و خوشحال كننده ست.
پس منتظر نظراتتون هستم.


اميدوارم مهرباني پيشه عالميان باشد...

××××××××××××××××××××××

هر گونه برداشت یا استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر نام نویسنده و درج نشانی منبع آن امکان پذیر می باشد.
امکانات وب